تبليغاتX
(¯`v´¯)•.·¯`·-» سفیرعشق

(¯`v´¯)•.·¯`·-» سفیرعشق

گريه در افتادنم دست مرا بهتر گرفت

خنده آمد بامن اما طاقت ماندن گريه نداشت

گريه با من ماند چشمان مرا از سر گرفت

در شبان خسته دلگير تنهايي فقط

گريه بامن يار شد از دست من ساغر گرفت

داشتم در غربت تاريک خود يخ مي زدم

نيمه شب يک شعله آتش داد خاکستر گرفت...

نوشته شده در بیستم بهمن 1386ساعت 11:21 قبل از ظهر توسط (¯`v´¯)•.·¯`·-» تنها«-·´¯·.•(¯`v´¯).| |

وقتی که بارون می گیره چشام از عشق تو خیسه

 

 

دل برات به قول سهراب زیر بارون می نویسه

 

 

 تنها آرزوم همینه  تا یادم نرفته راستی 

 

 

کاش یه روز بهم بگی که من همونم که می خواستی.

 

 

 

 

نوشته شده در بیستم بهمن 1386ساعت 11:14 قبل از ظهر توسط (¯`v´¯)•.·¯`·-» تنها«-·´¯·.•(¯`v´¯).| |

ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

سکوت را می پذیرم اگر بدانم روزی با تو سخن خواهم گفت

تیره بختی را می پذیرم اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود

مرگ را می پذیرم اگر بدانم روزی تو خواهی فهمید .... که دوست دارم

ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

نوشته شده در بیستم بهمن 1386ساعت 11:2 قبل از ظهر توسط (¯`v´¯)•.·¯`·-» تنها«-·´¯·.•(¯`v´¯).| |
دلم مي خواد يه چيزي رو بدوني ديگه نه عاشقي نه مهربوني منم ديگه تصميمم رو گرفتم اصلا نمي خوام كه پيشم بموني ديشب كه داشتم فكرام و مي كردم ديدم با تو تلف شده جووني يه جا يه جمله ي قشنگي ديدم عاشقو بايد از خودت بروني چه شعرايي من واسه تو نوشتم تو همه چيز بودي جز آسموني يادت مياد منتم رو كشيدي ؟ تا كه فقط بهت بدم نشوني ؟ يادت مي اد روي درخت نوشتي تا عمر داري براي من مي خوني ؟ يادت مياد حتي سلام من رو گفتي به هيچ كس نمي رسوني حالا بيار عكسامو تا تموم شه اگر كه وقت داري اگه مي توني نگو خجالت مي كشي مي دونم تو خيلي وقته ديگه مال اوني خوش باشي هر جا كه مي ري الهي واست تلافي نكنه زموني

نوشته شده در نوزدهم بهمن 1386ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط (¯`v´¯)•.·¯`·-» تنها«-·´¯·.•(¯`v´¯).| |

 

يادمون باشه كه هيچ كس رو اميدوار نكنيم و بعد يكدفعه رهايش كنيم ، چون خرد ميشه ، ميشكنه و آهسته مي ميره .

 

يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره.

 

يادمون باشه كه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم .

 

يادمون باشه هيچ وقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره .

 

يادمون باشه كه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو ، نمي خوام ببينمت ، چون زندگيش رو ازش مي گيريم .

نوشته شده در نوزدهم بهمن 1386ساعت 1:9 بعد از ظهر توسط (¯`v´¯)•.·¯`·-» تنها«-·´¯·.•(¯`v´¯).| |

    استكان  از دستم افتاد ، شكست.

پدرم ناراحت شد  ......  مادرم حرص خورد

 

برادرم گفت : قشنگ بود .....  خواهرم گفت : مال من بود؟؟؟

 

اما وقتي كه قلبم شكست هيچ كس چيزي نگفت .

                             

                           بميرم اي دل كه بي صدا شكستي...

 

نوشته شده در نوزدهم بهمن 1386ساعت 1:1 بعد از ظهر توسط (¯`v´¯)•.·¯`·-» تنها«-·´¯·.•(¯`v´¯).| |

 توی مرداب نگاهت یه نفر داره میمیره

دست و پا میزنه اما واسه موندن خیلی دیره

یکی اینجا روبرومه که خراب آرزوشه

 یه مسافر غریبس که با مردم نمیجوشه

یکی که بخاطر تو با یه دنیا در میوفته

حتی واسه بی وفائیت شعر عاشقونه گفته

روبروم نشسته بی تو زل زده تو چشمای من

میگه با سرخی آواز تلخی سکوت و بشکن

اون منم همون که عشقت مثه ایینه روبروشه

اون منم همون غریبه که با هیچکس نمیجوشه

یکی که فروغ چشماش از همون مرداب خیسه

                             خط به خط گلایه هاشو میخونه نمی نویسه

 

نوشته شده در نوزدهم بهمن 1386ساعت 12:58 بعد از ظهر توسط (¯`v´¯)•.·¯`·-» تنها«-·´¯·.•(¯`v´¯).| |

عشـق یعنـی هـمون سـلام اول

عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب

عشق یعنی انفجار احساسات

عشق یعنی کم کردن فاصله ها

عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم

عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن

عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه

عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنی

عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه

عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی

عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن

عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست

عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره

عشق یعنی از هیکلش تعریف کنی

عشق یعنی من وتو ما میشویم

عشق یعنی حرفشو باور کنی

عشـق یـعنی جادوش کنی

نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 2:14 بعد از ظهر توسط (¯`v´¯)•.·¯`·-» تنها«-·´¯·.•(¯`v´¯).| |
نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 2:7 بعد از ظهر توسط (¯`v´¯)•.·¯`·-» تنها«-·´¯·.•(¯`v´¯).| |

آموخته ام که : زندگي را از طبيعت بياموزم ،

مثل ابر با كرامت باشم .

چون بيد متواضع باشم ،

چون سرو ، راست قامت،

مثل صنوبر ، صبور ،

مثل بلوط مقاوم ،

مثل خورشيد با سخاوت و

مثل رود ، روان

نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 2:6 بعد از ظهر توسط (¯`v´¯)•.·¯`·-» تنها«-·´¯·.•(¯`v´¯).| |