(¯`v´¯)•.·¯`·-» سفیرعشق
وقتی که بارون می گیره چشام از عشق تو خیسه دل برات به قول سهراب زیر بارون می نویسه تنها آرزوم همینه تا یادم نرفته راستی کاش یه روز بهم بگی که من همونم که می خواستی. ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ ღ♥ღ سکوت را می پذیرم اگر بدانم روزی با تو سخن خواهم گفت تیره بختی را می پذیرم اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود مرگ را می پذیرم اگر بدانم روزی تو خواهی فهمید .... که دوست دارم ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ يادمون باشه كه هيچ كس رو اميدوار نكنيم و بعد يكدفعه رهايش كنيم ، چون خرد ميشه ، ميشكنه و آهسته مي ميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره. يادمون باشه كه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچ وقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه كه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو ، نمي خوام ببينمت ، چون زندگيش رو ازش مي گيريم . استكان از دستم افتاد ، شكست. پدرم ناراحت شد ...... مادرم حرص خورد برادرم گفت : قشنگ بود ..... خواهرم گفت : مال من بود؟؟؟ اما وقتي كه قلبم شكست هيچ كس چيزي نگفت . بميرم اي دل كه بي صدا شكستي... توی مرداب نگاهت یه نفر داره میمیره دست و پا میزنه اما واسه موندن خیلی دیره یکی اینجا روبرومه که خراب آرزوشه یه مسافر غریبس که با مردم نمیجوشه یکی که بخاطر تو با یه دنیا در میوفته حتی واسه بی وفائیت شعر عاشقونه گفته روبروم نشسته بی تو زل زده تو چشمای من میگه با سرخی آواز تلخی سکوت و بشکن اون منم همون که عشقت مثه ایینه روبروشه اون منم همون غریبه که با هیچکس نمیجوشه یکی که فروغ چشماش از همون مرداب خیسه خط به خط گلایه هاشو میخونه نمی نویسه عشـق یعنـی هـمون سـلام اول عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب عشق یعنی انفجار احساسات عشق یعنی کم کردن فاصله ها عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنی عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره عشق یعنی از هیکلش تعریف کنی عشق یعنی من وتو ما میشویم عشق یعنی حرفشو باور کنی عشـق یـعنی جادوش کنیگريه در افتادنم دست مرا بهتر گرفت
خنده آمد بامن اما طاقت ماندن گريه نداشت
گريه با من ماند چشمان مرا از سر گرفت
در شبان خسته دلگير تنهايي فقط
گريه بامن يار شد از دست من ساغر گرفت
داشتم در غربت تاريک خود يخ مي زدم
نيمه شب يک شعله آتش داد خاکستر گرفت...


















