تبليغاتX
(¯`v´¯)•.·¯`·-» سفیرعشق

(¯`v´¯)•.·¯`·-» سفیرعشق

www.gisha.sub.ir (79).jpg

روزی که تو را دیدم و به چشمانت نگریستم ،گل امید در درون قلبم شکوفا شد.میان زیباترین احساس رفتم و آن گاه سند زندگی ام را به نام تو تغییر دادم

و آن را به قیمت دوست داشتنت به تو فروختم ولی هرگز تصور نمی کردم که مثل سنگ در غبار سیاهی رهایم کنی.هرگز بی تو بودن و بی تو زیستن را انتظار

نداشتم و این باور آه سردی بود که با قلب شکسته ام پیوند گرفت.

امروز بیش از هر زمان دیگر شور گریستن دارم .نمی دانم چه بنویسم فقط می دانم که امروز اشک چشمانم و افسوس دلم برای اشتباهم بهانه شد تا دوباره

بنویسم .گویی همین دیروز بود که مرا جواب کردی و چه رنج عظیمی برایم جا گذاشتی.

نوشته شده در بیستم فروردین 1387ساعت 4:17 بعد از ظهر توسط (¯`v´¯)•.·¯`·-» تنها«-·´¯·.•(¯`v´¯).| |

گالری عکس عاشقانه گیشا ایرا

آن دل خراب

          زیر پرتو های شدیدتاریکی

زجه می زند

و آن بغض تنها

در قهقه ی ناکسان

جرئت شکستن نداشت

و آن چراغ تاریک

در خوابگاه ادمیت

نیشخند تلخی رانشان می داد

و ان کسل ترین سپیده دم

در امید صبح شدن

یار هم دمی نداشت

نوشته شده در بیستم فروردین 1387ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط (¯`v´¯)•.·¯`·-» تنها«-·´¯·.•(¯`v´¯).| |

گالری عکس عاشقانه گیشا ایرا

بادبان بی مهری انداخته شد

لنگر دوستی کشیده شد

گرد باد سرد جدایی

دریای بی مهر زندگی

منم ناخدای تنهایی

فانوس دریایی مهربان را

 پشت سر انداختم

فریاد زدم حرکت به سوی تنهایی

 

نوشته شده در بیستم فروردین 1387ساعت 3:59 بعد از ظهر توسط (¯`v´¯)•.·¯`·-» تنها«-·´¯·.•(¯`v´¯).| |

گالری عکس تقدیمی (گل و شاپرک

کوچه باغ تنهایی مرا  هچ کس باور نکردو من باآن فانوس خواب آلودکوچه باغ های ده رادر جستو جوی یاری گشتم ولی لشکر انبوه تنهایی به من می خندید وپشت سرم ده ی را که خوابی سرد آن را گرفته بود نشان می داد

نوشته شده در بیستم فروردین 1387ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط (¯`v´¯)•.·¯`·-» تنها«-·´¯·.•(¯`v´¯).| |

گالری عکس عاشقانه  گالری عکÃ

سیه خرده نامم به بخت

 گرفته دلم زیر آن سنگ سخت

شدم خسته از خون چشم شفق

شدم گریه از آن شب بی شرف

بگفتم به شب ای فلق بسته روی

جوانی به شب خفته ام در سکوت

به امید خوابی در آن صبح زود

چراغ دلم را شکستم به روز

نگفتم به کس این چه  خواهد دلم

قلم را به آخر نخواهم شکست

درآن کنج دیوار خواهم نشست

نوشته شده در بیستم فروردین 1387ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط (¯`v´¯)•.·¯`·-» تنها«-·´¯·.•(¯`v´¯).| |

گالری عکس عاشقانه  گالری عکÃ

چه زود از ياد بردی
چه زود از خاطرت رفت
که من به يادت زنده بودم
که عشق را برایت معنا دادم
چه زود فراموش کردی
دلم را بخاطر تو از یاد برده بودم
وای بر تو
که چه زود از یاد بردی
قلبم را به اجبار به نامت کرده بودم
و وای بر من
که چه زود فراموش شدم
نمی دانم خاطرت هست یا که آنرا نیز فراموش کردی که من تنها با صدای تو آرام بودم
نميدانم يادت هست
تمام راهم را براي تو آواز مي كردم
ميدانم ديگر هيچ يادت نيست
من همان تنهاي آواره اي خواهم شد
كه تو مرا يافته بودي

نوشته شده در بیستم فروردین 1387ساعت 3:43 بعد از ظهر توسط (¯`v´¯)•.·¯`·-» تنها«-·´¯·.•(¯`v´¯).| |

نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد

آخر گلويم از صداي هاي پايت جان سپرد

آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود

به دوشش بود اما از جفايت جان سپرد

آخر نترسيدي بگويد عاشقي نفرين به آيينت

كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد

آخر نمي داني و مي دانم كه مي دانم نمي داني

كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد

آخر چقدر عزلت نشيني از براي يار دلگير است

بخوان شعرم كاین شعرم در هوايت جان سپرد آخر (فرياد

نوشته شده در بیستم فروردین 1387ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط (¯`v´¯)•.·¯`·-» تنها«-·´¯·.•(¯`v´¯).| |

 

گالری عکس عاشقانه گیشا ایرا

سر انجام با دیدن نگاه تو آرام می شوم

چو آهوی گریخته ای رام می شوم

باور نمی کنی ؟ ای همه هستیم

که من دارم به جرم عشق تو بدنام می شوم

من بی تو پای چوبه ی دار غریبی ام

روزی هزار مرتبه اعدام می شوم

با چشم های خویش مرا آرام می کنی

باور نمی کنم که چنین خام می شوم

گفتی که تو هرگز عاشق خوبی نمی شوی

گفتم : قسم به عشق ! سر انجام می شوم

نوشته شده در بیستم فروردین 1387ساعت 3:38 بعد از ظهر توسط (¯`v´¯)•.·¯`·-» تنها«-·´¯·.•(¯`v´¯).| |

 

گالری عکس عاشقانه گیشا ایرا

نمي دانم چه مي خواهم خدايا، به دنبال چه مي گردم شب و روز
چه مي جويد نگاه خسته من، چرا افسرده است اين قلب پرسوز
ز جمع آشنايان مي گريزم، به كنجي مي خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تيرگيها، به بيمار دل خود مي دهم گوش
گريزانم از اين مردم كه با من، به ظاهر همدم و يكرنگ هستند
ولي در باطن از فرط حقارت، به دامانم دو صد پيرايه بستند
از اين مردم كه تا شعرم شنيدند، برويم چون گلي خوشبو شكفتند
ولي آن دم كه در خلوت نشستند، مرا ديوانه اي بدنام گفتند
دل من اي دل ديوانه من ، كه مي سوزي از اين بيگانگي ها
مكن ديگر ز دست غير فرياد، خدا را بس كن اين ديوانگي ها

نوشته شده در بیستم فروردین 1387ساعت 3:26 بعد از ظهر توسط (¯`v´¯)•.·¯`·-» تنها«-·´¯·.•(¯`v´¯).| |

اگر درياي دل آبي‌ست...

                        تويي فانوس زيبايش..
  اگر آينه يك دنياست..
                  تويي معناي دنيايش
 
   تو يعني دسته‌اي گل را....
                    ز آن سوي افق چيدن
 
                           تو يعني پاكي باران....
                                                  تو يعني لذت ديدن...
    تو يعني يك شقايق را ...
        به يك پروانه بخشيدن...
  تو يعني از سحر تا شب به زيبايي درخشيدن..
 
          تو يعني يك كبوتر را
                   ز تنهايي رها كردن...
                        خداي آسمان‌ها را... به آرامي صدا كردن...
نوشته شده در بیستم فروردین 1387ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط (¯`v´¯)•.·¯`·-» تنها«-·´¯·.•(¯`v´¯).| |