(¯`v´¯)•.·¯`·-» سفیرعشق
دور از تو مرا خون جگر نهر لبن شد امرار معاشم ز رگ و عضو بدن شد درقصردلم پیشهء من تیشه زدن شد فرهادخجالت زده زین حرفه وفن شد اما تو که عمری به من امیخته بودی در روز خوشم طرح وفا ریخته بودی امروز که در سفرهء من رنگ ندیدی یک مرتبه صد رشتهء محبوب بریدی دیگر در و همسایه وهمدم نشناسی حتی من ماتم زده را هم نشناسی دیگر به رخم باب عیادت نگشائی عالم همه بالین من آیند تو نیائی با اینهمه محبوب گران قیمت مائی خيلي دلم تنگه ولي نبودنت حقيقته آخه آرزوي دل داشتن يك دقيقته از ماه مي پرسم عاشقي يك قفسه يا نفسه انگار كه اين چشماي خيس هر چي ديده ديگه بسه وقتي گريه مي كنم سرم رو شونه ي شبه ستاره ها رو مي شمرم نگام تو خونه ي شبه مي خوام كه باد از تو بگه كه از همه دنيا سري بياي و مثل آرزو بموني از پيشم نري تو رو بهونه مي كنم ترانه هام جون بگيره رگاي خشك زندگيم با عشق تو خون بگيره خيلي دلم تنگه ولي نبودنت حقيقته ... در زورهاي نبودنت اشكهايم عاشقانه مي ريزند تا بداني چقدر دوستت دارم منتظرت هستم تا برگردي... زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته ست ، گر در آن دوست نباشد همه درها بسته است ميشود حتي براي ديدن پروانه ها شيشه هاي مات يك متروكه را الماس بود دست در دست پرنده بال در بال نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود كاش مي شد حرفي از "كاش مي شد"هم نبود هرچه بود احساس گلهای سرخ وسفید باغچه ام را از ریشه در می آورم بجای آنها تک دانه های رز سیاه را میکارم...... با خون خود سیرابشان می کنم رویشان را می پوشانم تا از تاریکی تغذیه کنند.... سرمای درونم را به آنها خواهم بخشید این کار را سالها انجام خواهم داد روز به روز قوی تر میشوند و رشد می کنند بوی تنهایی باغچه ام را فرا گرفته روزی که منتظرش بودم فرا رسیده گل من اکنون تبدیل به درختی شده است درخت بزرگی که در هر شاخه اش هزاران رز سیاه جوانه زده حال من تمام خونم را در راهش میدهم مهم اینست که درخت من با هیچ تبری از گرما و محبت شکسته نمیشود غربت من هر چي که هست از با تو بودن بهتره هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... ترانه را در سكوتم بشنو 




من از نازت خریدارم نهایت قیمتش جانم ، تو هم ای نازنین یارم به لبخندی بکن شادم
به تو سپرده بودمش، به هزار و یک امید و امروز برای هزار و یکمین بار دلمو میبرم تا شکستگیشو گچ بگیرم
شوق ديدار تو را قاصد بيراه چه داند ؟
آنقدر شوق تو دارم كه خدا مي داند
تصور کن شلوار بچه ۶ ساله رو پوشیدی, حس میکنی چقدر تنگه, دلم برات همون قدر تنگ شده
آدما نمیتونن تغییر نكنن ، رابطه ها نمیتونن عوض نشن ، دنیا نمیتونه ثابت بمونه ، ولی یه دوست میتونه تا ابد یه دوست باشه 
در حضور خارها هم مي شود يك ياس بود در هياهوي مترسك ها پر از احساس بود

بود و عشق بود و ياس بود 







آخر خط زندگي اين نفساي آخره
وقتي دارم با هر نفس از اين زمونه سير مي شم
وقتي با يه زخم زبون از اين و اون دلگير ميشم
اين آخر راهه ديگه بايد که تنها بميرم
تنها تو اوج بي کسي تو غربت آروم بگيرم
بايد برم بايد برم بايد که بي تو بپرم
آخ که چه سنگين مي زنه اين نفساي آخرم
سکوت من نشونه ي رضايتم نيست ميدوني
گلايه هامو ميتوني از توي چشمام بخوني
بگو آخه جرمم چيه که بايد اينجور بسوزم
هيچي نگم داد نزنم لبامو روهم بدوزم
در به در غزل فروش منم که گيتار ميزنم
با هرنگاه به عکست انگار من خودمو دار مي زنم
نفرين به عشق به عاشقي نفرين به بخت و سر نوشت
به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت
نفرين به من نفرين به تو نفرين به عشق من و تو
به ساده بودن من و به اون دل سياه تو
نفرين به عشق به عاشقي نفرين به بخت و سر نوشت
به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت
نفرين به من نفرين به تو نفرين به عشق من و تو
به ساده بودن من و به اون دل سياه تو
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه...
براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت داشته باشه
*****************************************************************
چشماي خيس من اين چشمه هاي غم ديوونه ي تو اند اي رود مهربون از روز وصلمون چيزي
بگو به من حرفي بزن گلم من کم تحملم
***************************************************************
عشق زماني است که درست مثل روزهاي بچگي روي جدول پياده رو راه بروي و بي دليل بخندي
*************************************************************
عاشقت هستم اگر چه هدفي بيهوده ست دوستت دارم اگر چه سخنه تکراري است
***********************************************************
پازل دل يکي رو بهم ريختن هنر نيست ..... هر وقت با تيکه هاي شکسته ي دل يک نفر يک پازل دل جديد براش ساختي هنر کردي![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست 
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست 
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن 
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست 
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت 
جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست

نور را در سياهي ام ببين
فانوس را در سرماي حضورم لمس كن
رود را بر خشكي كوير تجسم كن
آغاز را در ختم روانم جستجو كن
و رويا را در بيداري ام بيفشان 



