(¯`v´¯)•.·¯`·-» سفیرعشق
با عرض سلام خدمت دوستان عزیز امیدوارم که حالتون خوب باشه میخواستم بگم که اگه قالب وبلاگم باعث اذیت چند روزی بهم فرصت بدین قالب رو عوض میکنم خیلی دوستون دارم امیدوارم که خوش بگذره به همتون بی نگاهِ عشق مجنون نيز ليلايي نداشت برای تویی كه تنهایی هایم پر از یاد توست ... آري آغاز دوست داشتن است گر چه پايان راه نا پيداست من به فرداي دگر نينديشم که همين دوست داشتن زيباست از سياهي چرا هراسيدن شب پر از قطره هاي الماس است آري آغاز دوست داشتن است گر چه پايان راه نا پيداست من به فرداي دگر نينديشم که همين دوست داشتن زيباست
میشه یه عالمه شرمنده ![]()
![]()







بي مقدس مريمي دنيا مسيحايي نداشت
بي تو اي شوق غزلآلودهيِ شبهاي من
لحظهاي حتي دلم با من همآوايي نداشت
آنقدر خوبي كه در چشمان تو گم ميشوم
كاش چشمان تو هم اينقدر زيبايي نداشت!
اين منم پنهانترين افسانهيِ شبهاي تو
آنكه در مهتاب باران شوقِ پيدايي نداشت
در گريز از خلوت شبهايِ بيپايان خود
بي تو اما خوابِ چشمم هيچ لالايي نداشت
خواستم تا حرف خود را با غزل معنا كنم
زير بارانِ نگاهت شعر معنايي نداشت
پشت درياها اگر هم بود شهري هاله بود
قايقي ميساختم آنجا كه دريايي نداشت
پشت پا ميزد ولي هرگز نپرسيدم چرا
در پس ناكاميم تقدير جاپايي نداشت
شعرهايم مينوشتم دستهايم خسته بود
در شب بارانيات يك قطره خوانايي نداشت
ماه شب هم خويش ميآراست با تصويرِ ابر
صورت مهتابيات هرگز خودآرايي نداشت
حرفهاي رفتنت اينقدر پنهاني نبود
يا اگر هم بود ، حرفي از نمي آيي نداشت
عشق اگر ديروز روز از روزگارم محو بود
در پسِ امروزها ديروز، فردايي نداشت
بي تواما صورت اين عشق زيبايي نداشت
چشمهايت بس كه زيبا بود زيبايي نداشت





برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...
برای تویی كه احساسم از آن وجود نازنین توست ...
برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد ...
برای تویی كه چشمانم همیشه به راه تو دوخته است ...
برای تویی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی ...
برای تویی كه وجودم را محو وجود نازنین خود كردی ...
برای تویی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...
برای تویی كه سـكوتـت سخت ترین شكنجه من است ....
برای تویی كه قلبت پـاك است ...
برای تویی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است ...
برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است ...
برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است ...
برای تویی كه غمهایت معنای سوختنم است ...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است 






امشب از آسمان ديده تو روي شعرم ستاره مي بارد
در زمستان دشت کاغذها پنجه هايم جرقه ميکارد
شعر ديوانه ي تب آلودم شرمگين از شيار خواهش
پيکرش را دوباره ميسوزد عطش جاودان آتش ها
آنچه از شب به جا مي ماند عطر خواب آور ياس است
آه بگذار گم شوم در تو کس نيابد دگر نشانه ي من
روح سوزان و آه مرطوب بوزد بر تن ترانه ي من
آه بگذار زين دريچه ي بازخفته بر بال گرم روياها
همره روزها سفر گيرم بگريزم ز مرز دنياها
داني از زندگي چه مي خواهم من تو باشم
زندگي گر هزارباره بود بار ديگر تو.....بار ديگرتو
آن چه در من نهفته دريايي است کي توان نهفتنم باشد
با تو زين سهمگين توفان کاش ياراي گفتنم باشد
بس که لبريزم از تو مي خواهم بروم در ميان صحراها
سر بسايم به سنگ کوهستان تن بکوبم به موج درياها 


