(¯`v´¯)•.·¯`·-» سفیرعشق
آن شب که ترا با دگری دیدم و رفتم چون مرغ شب از داغ تو نالیدم و رفتم مانند نسیمی که نداند ره خود را دامن ز گلستان تو برچیدم و رفتم یا همچو شعاعی که گریزنده و محو ست بر گوشه ی دیوار تو تابیدم و رفتم ای کوکب تابنده ی دولت تو چه دانی کز این شب تاریک چه ها دیدم و رفتم آن روز که دور از نگه مست تو گشتم چون اشـک تو در پای تو غلتیدم و رفـتم آغوش تو چون محرم راز دگری بود پیوند دل از عشق تو ببریدم و رفـتم گر سنگ ببیند همه آتش شود و اشـک این درد که از عشق تو من دیدم و رفتم؟ هر نغمه که بر خاست در این بزم غم آلود غیر از سخن عشق تو نشنیدم و رفتم ای باد که بازست برویت در این باغ این خرمن گل را به تو بخشیدم و رفتم!!!



